ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )
54
گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )
بيشه به جانب آنحضرت حركت مىنمايد ، همراهان نظر به ضعف بشريت متوهم و متفرق گرديدند آن جناب به قوت تقوى و قدرت شجاعت بدون انديشه چون شير به جانب بيشه روان شد . چون شير را نظر به جمال قرين الكمال آن حضرت افتاد ، خود را روباه صفت به خاك قدوم آن حضرت انداخته به تلثيم و تقبيل مشغول مىشود . آن حضرت دست عنايت به سر و روى او كشيده ، او را از تعرض مسلمانان منع و مردم را به رعايت حال او امر مىفرمايد . و روزى يك بند جگر گوسپند به وظيفهء آن مقرر داشتند كه اهالى ولايت بدون اكراه رسانيده ، از ضرر او ايمن باشند . از قرارى كه در تاريخ جديد يزد مسطور است ، آن حيوان مفترس به حدى با انس انس گرفته بود كه اطفال خوردسال بر پشت او نشسته ، بازى مىكردند و پس از روزگارى دراز آن شير به حضور آن زادهء شير خدا آمده ، سر بر قدم مباركش گذارده ، نقد حيات تسليم نمود . و به اشارهء آن جناب او را غسل داده ، كفن نموده ، به خاك سپردند . پس در سنهء چهارصد و بيست و چهار ( 424 ) روح پرفتوح امامزاده ، چون طاير قدس از قفس تن به گلزار جنان شتافته ، محفل قدس را بر منزل انس اختيار فرمود . و حسب الوصيه جسد مباركش را در قرب قبر شير دفن نمودند . و بعد از مدتى هم كه حرم عفت خيم آن حضرت را به جاى عيش جهان نشاط باغ جنان نصيب شد ، پيكر او را نيز در برابر آن جناب در حجاب تراب كشيدند . در سنهء سبع و سبعماه صاحب اعظم خواجه ابو اسحق ابن خواجه چسن ساروج خوارزمى قبر منور آن حضرت را كاشى كارى نموده ، سنگ تاريخ وفات آن جناب را بر لوح كاشى معرق مورخ مبدل نمود و آيات مباركات قرآنى بر آن نقش بست . و تاكنون جز قليلى از عروق كه به مرور دهور فرو ريخته ، بقيه باقيست . پس در سنهء ثمان و سبعين و سبعماه امير صدر الدين قنبر وزير شهيد ، پسر ابو سعيد طبسى و بعد از آن پسر او امير قطب الدين و خواجه محمد قمى و برهان الدين شيخ محمد دادا و قبل از آن در سنهء اربع و خمسين و ثمانماه خواجه احمد فراش سلطان محمود تيمورى و حاجى محقل و بعد از آن در سنهء تسع و تسعين و ثمانماه امير جلال الدين محمد و هم در آن سال خواجه معين الدين على الميبدى رحهم إله هريك به فراخور همت و تفاوت سليقهء خود بر اراضى اطراف آن افزوده ، عمارات و مساجد و محاريب و مدارس و مصانع طرح انداخته ، بعضى به انهدام ابنيه بعضى ديگر اقدام نمودند و چنان كه در تاريخ جديد يزد مسطور است در سنهء ستين و ثمانماه به اقتضاى حكمت بالغهء خداوندى ،